الهه ناز

 

 

حسي شبيه تولد:

سرم پايين بود . نگاهش رو احساس کردم سرم رو بالا آوردم . ديدم داره نگاهم مي کنه

اولش خجالت کشيدم دوباره سرم رو انداختم پايين ولي ... ولي دلم طاقت نياورد

توي نگاهش يه چيزي بود که قبلا نديده بودم

نگاهش شفاف بود از ته دلش بود

تو چشماش مي خوندم که داره با دلش نگاهم مي کنه

دوباره نگاهش کردم .... چقدر منتظر اين نگاه بودم..... نگاهش داشت مي گفت : دوستت دارم

دستم رو گرفت ....

خدا دستانم را تنها نگذاشت

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - الهه بيون